حسن حسن زاده آملى
183
هزار و يك كلمه (فارسى)
است كه از آن تعبير به « نظام كيانى » مىشود و نظامى اشرف از آن امكان ندارد ، زيرا اين نظام ، ظل جميل على الاطلاق است . حاجى در حكمت منظومه گويد : فالكل من نظامه الكياني * ينشأ من نظامه الرباني اين نظر نيز بسيار شريف و با براهين علمى همراه و بر اساس متين استوار است . در تفسير عنايت وقتى اين چنين گفته مىشود كه جميع خيرات و فعليات از بدايت تا نهايت ، در واحدى كه بسيط الحقيقه است ، منطوى باشد ، يعنى آن واحد بسيط ، مشتمل بر جميع خيرات و فعليات باشد كه « بسيط الحقيقة كلّ الأشياء . » . عنايت بدين تفسير نيز مطابق قواعد عقلى و بىدغدغه است . ولى از ظاهر گفتار مشاء ، تفسير عنايت بدين معنى ، ملحوظ و منظور ديگران نيست ؛ زيرا ، به طورى كه در كتب معقول شايع است ، و از ظاهر گفتار شيخ در نمط هفتم اشارات مستفاد است ، مشاء ، علم عنائى را صور مرتسمه در ذات بارى دانند كه ذاتش سبب علم تفصيلى و اين علمش سبب ايجاد عالم شده است . و علم بارى تعالى به آن صور علمى كه علم به تفصيل اعيان خارجى است ، علم بالرضا است و به اعيان خارجى ، علم بالعنايه و حال اين كه لازمه اين قول در بادى نظر اين است كه ذات بسيط واحد ، هم فاعل و هم قابل باشد و ذات بارى معروض و محل صور باشد . و اعتراضاتى ديگر كه خواجهء طوسى و ديگران بر مشاء وارد كردهاند . بسيار جاى تعجب است كه حكيم بزرگوار ابن سينا با اين كه در نمط رابع اشارات ، علاوه بر آن كه در توحيد بارى برهان اقامه كرده است كه واحد است ، اثبات كرده است كه أحد هم هست كه ذاتى است واحد أحدى منزّه از هرگونه تركيب خواه از مادّه و صورت و خواه از جنس و فصل و خواه از وجود و ماهيت و خواه از تركيبات به لحاظ و اعتبارات ديگر ؛ و علمش هم عين ذاتش و ذاتش از هرگونه صمات مبرّا و از تدنّس اكوان طاهر است ؛ چه اين كه طرف ممكنات است و تعيّن او از صرف واجب الوجودى احدى صمدى اوست ، و با اين حال در نمط